تبليغاتX
آسمان شب
آسمان شب
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند
 

چه زود فراموش می شوم

انگار سالهاست که من مرده ام

اما هنوز ذهن زخمی ام

یاد تو را نشانه می رود

 

تولدت مبارک.

آخرین نفرم که تبریک میگم...چون همیشه آخرین بودم اما نمی دونستم...آخرینه زندگیت

مثل همیشه برات از خدا سلامتی و موفقیت میخوام.

 

 

پنجشنبه یکم دی 1390 | 23:57 | دوتا دوست |

سلام...

مرا نمی شناسی اما من... همیشه غبطه ی داشتن کسی مثل تو را خورده ام

مرا نمی شناسی اما حتما خدا به دلت گفته که کسی در جایی دور از شهرِ تو "بابا" صدایت می کند...

شنیده ام که دست بر سر یتیمان کشیده ای به رسم مرامِ مردانگی و به رسمِ مرامِ حیدر...

بابا ، اگر بدانی که چقدر یتیمِ دستِ نوازشت هستم؟

اگر بدانی که چقدر حسرت صدا کردنت را کشیده ام...

می دانم خدا دلت را به یادم خواهد انداخت...

می دانم خدا صدای دردناکِ "ماهکش" را در دلت خواهد انداخت...

بدان...

آن یاد ، یادِ دختری ست که پدر را زود به خاک سپرد،

اما با همه ی کوچکی اش "مَرد " بزرگ شد و با ایمان...

با همه ی مشکلات، دلش به خطا نرفت و چشمانش آلوده ی گناه نشد...

بابا... آن دخترک فقط یک بار، در تمام زندگی اش، این چنین دل بست به عزیزِ تو...

به پاره ی تن ِ تو...فقط یک بار.

به کسی که از تو رگ و ریشه دارد، از تو غیرت دارد، خون دارد...

آن دخترک در تمام زندگی اش دست بر زانوی خود گذاشت و یا علی گفت و بلند شد،

 شانه خالی نکرد در برابر سختی ها، بیراهه نرفت....فقط یک بار تکیه کرد...

تکیه کرد تا دلش در سایه ی عزیزِ تو کمی آرام گیرد و او هم بداند که تکیه کردن چه آرامشی دارد...

اینکه بداند در این راه دیگر تنها نیست...نترسد از راه و عشق بورزد به تعالی...

فقط یک بار تکیه کرد...

اما "پدر" ... از پس ِ این زمین خوردن، دیگر ماهک بلند نخواهد شد...

روا مدار... تو که به مهربانی عادت داری...تو که دلت می لرزد از اشکِ یتیم...

تو که خوب می دانی سخت اعتماد کردن و سخت بدست آوردن یعنی چه...

تکیه گاهم را از من مگیر...

دنیایم را از من مگیر...

مهربان باش با این دخترک که تورا ندیده "بابا" صدا کرد...

مخواه که زندگی ام با یک حسرتِ بزرگ ادامه یابد...

مخواه زندگی ام با کسی دیگر باشد و فکرم جایی دیگر...این گناه از عهده ام خارج است...

مرا به آوارِ این گناه رها مکن..

مخواه که پاره ی دلت دل بکند...

بر ما این را روا مدار مهربان

پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 | 12:24 | دوتا دوست |

مادرها چه زود می فهمن درد نگفته ی بچه هاشون رو.

انگاری مثل خدا نگفته می دونن خیلی از حرفای توی دل عزیزاشون رو.

دیروز وقتی مامانم بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزنم دست گذاشت روی داغ دلم 

چشمام دوباره پر اشک شد.بهم گفت که ماهک ستاله وقتی گفته میان ،میان دیگه؟

موندم...درد دلم تازه شد.

گفتم نمیدونم.ولی دوس داشتم سرمو بذارم روی پاهاش و های های گریه کنم.

گریه کنم و بگم مامان من ستالمو میخوام نذار ازم بگیرنش...

بگم  مامان دلم طاقت بی اون موندن رو نداره...

بگم مامان دخترکت چهار سال دل بست به یه امید ،به یه نفس ،

الان میخوان نفسش رو ازش بگیرن...بگم دارم خفه میشم.

ولی نتونستم.دیگه روم نمیشه دلش رو بشکنم.

بگم ستاله ای که توی حسرت شنیدنِ صداش گذاشتمت میخوان ازم بگیرنش.

بگم کسی که بیشتر از من شوق دیدنش رو داشتی نمیدونم میاد یا نه؟

خدایا خودت کمکم کن.دلم آشوبه

یاد حرفا و خاطره ها دیونه ام میکنه.یکی دوتا نیست.یه زندگیه، یه عمره چهار سال.

نذار رویاهامون با هم بی سرانجام بمونه...خدایا راضی نباش به جدایی...

 

شنبه نهم بهمن 1389 | 21:20 | دوتا دوست |

خدایا خودت کمک کن

 

خدایا تو راضی باش به با هم بودنه ما...که اگه تو بخوای بنده ات رو هم راضی میکنی

خدا ما دل ها مون رو به تو می سپاریم که تو خوب خبر داری از حالمون.از آینده مون...

 

خدایا گفتی دعا کنید که اجابت کنم شمارا...

گفتی با دعا قضا برمیگرده به لطف و حکم تو...

خدایا مارو با هم عاقبت بخیر و خوشبخت کن به حق همه ی بزرگان و عزیزان درگاهت

دوستت دارم

به چشمای ماهک رحم کن خدا

یکشنبه سوم بهمن 1389 | 22:4 | دوتا دوست |

هر روز اینو گفتم باز هم میگم و به این جملم افتخار میکنم که ماهک من

ماهکی بی ریا و خیلی مهربونه همونیه که وقتی عصبی میشم برای

آروم شدن من هرکاری برام میکنه و همونیه که وقتی عصبیش میکنم

تحملم میکنه ... همه اینا واسه تو نفسکم :

امروز تو ستاد بودم که بهم زنگید با اینکه خیلی دوس داشت باهام بحرفه

و منم آرزوی یه لحظه بیشتر حرفیدن باهاش رو داشتم وقتی دید شرایط

قاطه زودی قط کرد بدون اینکه بگماااا وقتیم اومدم خونه و فهمید مهمون

داریم بهم کمک کرد و مثله خیلیا گیر نداد که باید اس بدی باید زنگ بزنی

و از این جور کارا

به همین خاطره که میگم ماهک من بی نظیره و به همین خاطره که گفتم

و میگم که ماه مهربونم عاشقتم عاشقتم عاشقتم

امیدوارم همیشه شاد باشی خانومی خوبم

دوستت دارم هوارتاااااااااااااااا

چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 | 22:29 | دوتا دوست |

قوانین را بر هم زده ای!

نبودنت وزن دارد...

تهی، اما...

سنگین!

دوشنبه بیست و هفتم دی 1389 | 15:43 | دوتا دوست |

روز به دنیا اومدنت برام روز بزرگترین لطف خداست...

نفسم تولدت رو تبریک میگم و یک عمر با عزت و افتخار و سلامتی کنار عزیزانت برات از خدا آرزو میکنم

کاش میشد الان کنار هم بودیم و از چشمام می خوندی خوشحالیم رو...

کاش میشد کنارت بودم و فرصت دیدن چشمای قشنگت رو بعد از تبریک گفتن داشتم...

همه ی اینارو مجبورم تصور کنم...

اما به امید اون روز زنده ام...

دوستت دارم ستاره ی زندگیم...

دوستت دارم عشق همیشگیم

دوستت دارم....

ماهک رو ببخش که به خاطر دوری نتونست قشنگتر سورپرایزت کنه

قول که بعدا زیادتا جبران کنم

 الان اس دادی که با بابا میری خونه هورااااااااااااا خوشحالم که کنار خانواده ای امشب رو

 

شب یلداتم مبالک جانم

 

سه شنبه سی ام آذر 1389 | 17:51 | دوتا دوست |

آرامِ جانم که طوفانی ام کند... دگر چه تمنای بیهوده از دیگران

 

دلم آتش گرفته... دستی نیست کاسه ای آب چکاند...

پنجشنبه یازدهم آذر 1389 | 0:52 | دوتا دوست |

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه....

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه...

 

خدایا...دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

خدایا...مگه من ازت کمک نخواستم؟

مگه نگفتم نذار اشتباه کنم؟نگفتم من میشکنم زود؟خدایا نگفتم دلم طاقت شکست نداره دیگه؟

خدایا نگفتم راه نشونم بده؟

 

خدایا چرا نجاتم نمیدی از این برزخ؟

خدایا من کجا میرم؟کجا؟

دلم دیگه عاشق نیست...

نیست

نیست

عشق مرده ... توی ویرونه های دلم خاک شده... زیر آوار ثانیه های دوری... که تو و ترس تو باعثشونه...

نمی بخشمت...

 

 

چهارشنبه دهم آذر 1389 | 0:56 | دوتا دوست |

کاش می دونستی چی میخوام ازت بشنوم.کاش توانش و جراتش رو داشتی که دیگه تنها نباشیم

کاش می تونستی خودت قبل از اینکه من بخوام بیای و بگی که ماهک تا یه ماه دیگه حله

و من پر در بیارم از خوشحالی...از اون دلشوره ی شیرین برای اومدنت...

کاش می تونستی درکم کنی و کاری بکنی برام

 

کاش میشد بفهمی که چی میکشم و مردونه کمکم کنی دستمو بگیری و بلندم کنی

 

خدایا دلم گرفته.خدایا هدایتم کن گم شدم

 

به هر چی که خیره و تو رضایت داری...خدایا من رو ببییییییییییین...

جمعه بیست و هشتم آبان 1389 | 0:27 | دوتا دوست |

About
.............................................

با اولین گریه ورودمونو به دنیا اعلام کردیم با اولین خنده نشون دادیم زندگی قشنگه با آخرین آرامش به همه ثابت میکنیم که حرفامون دروغ نبوده
از اول همدیگه رو نمیشناختیم ولی زندگی مارو با هم آشنا کرد باعث شد تا دوستی رو به اوج برسونیم کمک کرد تا یاد بگیریم میشه به دیگران اعتماد کرد و این خیلی خوب بود تا وقتی که کسی خواست مارو اذیت کنه
ترجیح دادیم به جای بحث و جدل تصمیم گیری رو به خودش واگذار کنیم چون از اعتماد ما چیزی کم نشد
حالا هم اومدیم اینجا تا بگیم اعتماد مقدس ترین واژه جهانه واژه ای که با اشک جون میگیره و با خنده دوام پیدا میکنه و بعد از اولین خنده اشک کلا" بی معنی میشه
--------------------------------
قصه ي دختري تنها ، دلتنگ ، اما اينبار اميدوار و متبسم .
و آن دخترك با ماه تمامش دلش را قسمت كرد. دل در ازاي دل .اكنون دستانش قلب ماه را به وديعه دارد و ستاره ايي كوچك را براي چشمك هايي شيرين...
اون دخترک منم...من
Menu
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................